پاستیل نوشابه ای - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 0:01
سلامxa0 هی می یام بنویسم هی نمیشه خوبم حوصله ام سر میره آشپزی می کنم یک عالمه کتاب بخشیدم رفت اصلاحات رساله ام رو انجام دادم و قرار شد ۱۲نسخه چاپ کنم همه چی به طرز اسرار آمیزی گرون شده دیگه از شنیدن دکتر کنار نام خانوادگیم ذوق نمی کنم به همین زودی برام
مرگ آدم های دوست داشتنی - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 0:01
سلامxa0تقویم روی میز رو از بیست و پنجم شهریور ورق نزده بودم دو ماه دیگه سال ۹۹تموم میشه من هنوز توی ۹۸گیر کردم این سال گند چرا تموم نمیشه ؟مگه امروز یک شنبه نبود پس چرا این همه مثل جمعه می مونه حالم بهم میخوره از أین روزهای سنگین و کشدار چرا باید روز س
واکسن روسی - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 0:01
سلامxa0جمعه تون بخیر دلم برای تحریریه روزنامه تنگ شده حتی برای اون لوور دراپه های زشت زرد رنگ و بی کیفیت که خود به خود تاب می خوردند حتی برای بوی عطر تند ابوالفضل هم دلم تنگ شده نشستن و خاطره بازی کردن رو دوست ندارم چون باعث میشه گریه دار بشم انگار نه
اسفند کرونایی - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 0:01
سلامxa0دلم برای نوشتن تنگ میشه همون طوری که برای تحریریه مون دلم تنگ میشه بچه ها دور کارند اوضاع و احوال خبر اصلا خوب نیست از آخرین روزهای اردیبهشت امسال که از خبرگزاری اومدم بیرون تا الان هیچ جا نرفتم دلم برای تحریریه برای غلط های تایپی و مفهومی خبرنگ
خدا حافظ سال ۹۹ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 0:01
سلامرسیدم به روز آخر سال ۹۹ اصلا فکر نمی کردم یک سال بتونم انتظار بکشم که آخرش هم هیچی به هیچی بشه دو روزه دارم با خودم کلنجار می روم که بنویسم اما هر بار یک عالمه پست نیمه کاره توی ذهنم می نویسم و همه چی رو به امان خدا رها می کنم از کلاس های آنلاین
سال نو مبارک - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 5:22
سلامxa0عجب سالی بود این ۹۸لعنتی چقدر اشک ریختم چقدر استرس کشیدم اون از داستان های خرداد ماه که هنوز تیر و ترکش هایش ادامه داره این هم از ماجرای کرونا که همه مون رو به کشتن میده کرونا با کسی شوخی نداره م
شهر سیاه - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 20:36
سلامxa0در عجبم که هنوز چرا زنده ایم اون هم با این حجم عظیم از درد و رنج و غم و مصیبت یکی الان به من بگه خدا کجاست که این همه اشک و آه رو نمی بینه که کنارمون حسش نمی کنیم کو؟؟خدا جان کجا تشریف دارند ؟؟حالم خوب نیست حال هیچ کسی خوب نیست کاش این روزها با ما آدم های به درد نخور تموم بشه. الهی آمینxa0پ.ن...
چالوس زیبا - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 20:36
سلامxa0بعد از مدت ها یک پنج شنبه آروم دارم بدون استرس دی ماه هم تموم شد اولین ماه زمستون هم رفت که خاطره بشه با همه روزهای داغ و پر کشش و بی خبرش این روزها دیگه از انتظار هم خسته شدم با خواهرم یک دعوای
حسرت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 20:36
سلامxa0من هیچ وقت های زیادی رو تجربه کردم. هیچ وقت آهسته کتاب نخوندم،هیچ وقت زودتر از ساعت 12 نخوابیدم و ادعا هم نکردم سحرخیزم اما گاهی هم بوده ام،هیچ وقت تو مهمونیا کفش پاشنه بلند نپوشیدم. هیچ وقت دوست
سگ مادرو توله هایش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0خواب دیدم دارم تند و تند پست می نویسم کار هم داشتم ولی باید می نوشتم بعد که بیدار شدم یادم افتاد اووووه از خیلی از اتفاقات جالب موندم و اینجا چیزی ننوشتم اگر کاری پیش نیادxa0 باید بگم که با یک آزاد
سفرنامه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0گفتم دلم شمال می خواد گفت خب فردا بریم گفتم باشه بریم پنج صبح بریم و عصر برگردیم گفت باشه من پنج دم در خونتون هستم و این طوری رفتیم شمال از هراز رفتیم جاده اونقدر خلوت بود که در چهار شنبه دوست دا
ماجرای باغ و دندون درد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0بالاخره رفتم دندون پزشکی درد دندونم خیلی رو اعصاب بود البته که اعتراف می کنم بردنم دندون پزشکی باید می رفتیم تا کرج برای زمین عمه کروکی می کشیدند دندونم افتاده بود روی دور درد و ول نمی کرد سه شنب
وقتی اینترنت ندارم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0بنزین سه هزار تومنی مبارکمون باشه از سه روز جلوتر می دونستیم این افزایش قیمت اتفاق می افته ولی خب چی کار میشد کرد نمی تونستیم که بنزین رو توی انباری ذخیره کنیم فقط منتظر موندیم تا دولت ساعت دوازد
جمعه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0xa0کاش زندگی دکمه ی آف داشت !نه حوصله ی مرور خاطره دارم...نه حوصله ی اتفاقی جدید...خواب...دلم یک خواب عمیق میخواهدبدون ترس...بدون اضطراب...بدون کابووسxa0بدون تکرار این سوالxa0که آخرش چه می شود؟
دوشنبه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0هر زنی یکبار هم که شده قید زنانگی هایش را زده،کز کرده یک گوشه و موهای سفیدش هم که توی چشم میزده برایش مهم نبوده...با بی خیالی موهایش را بالای سرش بسته و حتی گریه هم نکرده...دستانش را گرفته جلوی ص
پس از طوفان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0رسما از جنگ برگشتم خسته و هلاک اونقدر خسته که از خستگی خوابم نمی بره باید ریز به ریز این اتفاقی که بر من گذشت رو بنویسم پونزده روز در طوفان اتفاقات بودم الان طوفان تموم شده چند بار پشت سر هم پلک
این روزها - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0جواب ما به آیندگان دربارهی این روزگار، این حرفهای شاملو هست:«فقط سعی کردیم سرمون رو از توی این باتلاق بیرون بیاریم که بتونیم نفس بکشیم و نفس بکشیم برای اینکه بتونیم بجنگیم و بجنگیم برای اینکه بتونیم نفس بکشیم...»xa0
آخرین روز پاییزه ۹۸ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:46
سلامxa0پاییز هم تموم شد.امروز آخرین روز پاییزه ۹۸است پاییز برگ ریز هزار رنگ رفت تا سال دیگه هنوز پستی رو که قول دادم و باید بنویسم رو یادم نرفته می دونم باید بیام یک نوشته طولانی با ریز به ریز جزییات بن
دلم نوشتن می خواهد - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0 می خواهم بنویسم پر از واژه ام پر از اتفاق پر از ماجراهای اشکی و هیجانی و روزانه اما نمیشه هر روز صبح اول وقت که می رسم کنار صدتا تب مختلفی که هر روز چک می کنم بلاگفا رو هم باز می کنم اما عصر موق
گلدون و دندون پزشکی و بارون - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0 بالاخره پیش بینی هوا شناسی درست از آب در اومد و هوا بارونی برفی شد.می خواستم از اپن فروشنده جلو در مترو کل بخرم فقط نرگس داشت یک آقایی اومد تند و سریع دو تا تراول پنجاه تومانی داد و همه نرگس ها