یواش یواش
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
باز اینترنت داره بازی در می یاره مدیر عامل اومده بالای سر من ایستاده وقتی می بینه واقعا عیب از من نیست میگن بقیه اش رو خودم انجام می دهم اصلا بهش نگاه هم نمی کنم می گم باشه ممنون و سرم رو می ندارم پای
پیاده روی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0 یک عالمه نوشتم گلایه کردم از همه چی از آدم های که من رو نمی فهمند من هم اونها رو نمی فهمم از توقعات بی جا از انگیزه ای که ندارم و از همه چی از اتفاقاتی که برای مامان افتاد از خون دماغ شدن هام و
استخر و آشکده و پنج شنبه و برف
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0 چقدر دوست داشتم بنویسم ولی دقیقا توی ماشین شارژ گوشیم تموم شد و تا پاور بانک رو روشن کنم و شارژ بشه رسیدیم خونه ساعت سه و سیزده دقیقه بامداد از یک جاده برفی و یک عالمه ترافیک بالاخره رسیدیم خونه
می خواستم بنویسم نشد
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلام دوشنبه بارونی رو اصلا نمیشه نادیده گرفت . اصلا قرار بود امروز یک جور دیگه ای بشه اما خب بارون بر همه چی اولویت داره و وقتی بارون می یاد همه کارها باید اولیت هایشان تغییر کنه . خوشحالم که قرار دیر
نوشتم
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0تمام امروز رو خواب بودم توی خواب و بیدار هی با خودم کلنجار رفتن هی دویدم هی زمین خوردم و از روی بلندی پرت شدم پایین هر بار چشم باز کردم اتاق تاریک بود و فکر کردم اخیش هنوز وقت دارم برای خوابیدن و
دوستم منتظرمه
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0هر بار که درباره متهم های سابقه دار با جرم شناس ها و پلیس ها حرف می زدم متفق القول می گفتند قبح جرم و بزه کاری برای متهم ها می ریزه و از بین می ره برای همین با وجودی که می دونند چه آینده ای در ان
تو تنها نموندی که حال دل بیقرار رو بفهمی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0دیدن چه نعمت خوب و بزرگ و بی نظیریه به خاطر چشم هامون باید روز هزاران بار خدا رو شکر کنیم بر اثر یک اتفاق وایتکس پاشیده شد توی چشم هام و کور شدم دو روزه همه چیز برایم سیاه بود برای من که این همه
باید عادت کنم به روزانه نویسی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:36
سلامxa0بهمن ماه هم رسید به ایستگاه آخر حالا یک ماه تا پایان سال فقط وقت هست سی روز دیگه سال ۹۷چکدونش رو می بنده و برای همیشه ساکن سرزمین خاطره ها میشه اصلا یادمون نمی مونه توی ۳۶۵روزش چند روز از دلشوره