خرداد نوشت - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمخرداد نوشت سلامرسیدیم به خرداد، جمعه شب بعد از استرس خبرهای مذاکرات غیر مستقیم و لحظه شماری برای توییت وزیر امور خارجه قطر به عنوان اصلی تربت منبع خبر وقتی گزارش پرت و پلاست سیما رو می خوندن یکهو متوجه شدم که اااا خرداد شده ها هر سال چقدر ذوق داشتم برای خرداد امسال هیچی به هیچی اونقدر این چه...
نمک گیری - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمنمک گیری سلاملیوان بی خود و بی جهت از بالای سینک پرت شد روی سرامیک ها و هزار تیکه شد اونقدر وحشت زده شدم و ترسیدم که قلبم اومد تا توی دهنم و باز برگشت سر جایش با جارو برقی همه ی شیشه ها رو جمع کردم اما خب پا گذاشتم روی یک تیکه شیشه تیز و پام برید.طرح جدید رو برای ابوالفضل فرستادم می دونم که ...
تولد ۱۴۰۴ - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمتولد ۱۴۰۴سلامتولدم مبارک،چه تولد ویژه ای شد امسال فردا هفتمین روز جنگه اتفاقا من بچه ی جنگ هم هستم توی روزهای موشک و آژیر خطر جنگ‌ ایران و عراق به دنیا اومدم و حالا توی دهه چهلم زندگی و میانسالی وقتی دیگه زود عصبانی نمیشم،لجم در نمی یاد،از قبل بسیار بسیار بسیار اسلوموشن تر شدم با بحران چهل س...
پایان روز یازدهم جنگ - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمپایان روز یازدهم جنگ سلام یازده روز گذشت.....غصه نخور جانمما از این هم می‌گُذریممگر یادَت رفته باهم از چه‌ها گذشتیم؟مگر یادَت رفته هرچه سخت‌تر شد ما امیدوارتر شدیم؟مگر یادَت رفته با وجود همه سختی‌ها می‌خندیدیم و به آینده امید داشتیم؟مگر یادَت رفته با چیزهای کوچک چطور دل‌خوش بودیم؟غصه نخور جا...
۴۰۴/۰۴/۰۴ - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانم۴۰۴/۰۴/۰۴سلامروزهایی که مرخصی میگیرم و خونه می مونم اصلا سمت گوشی نمیرم دیگه دنیای مجازی و جهان بی پایان صفر و یک ها برام جذابیتی نداره درست مثل حرف زدن دیگه مثل قدیم تر ها تند تند و بدون نفس کشیدن حرف نمی زنم حتی دیگه پست های بلند ها رو نمی نویسم همه چیزهایی که برام کمی جذابیت داره رو برای ...
دلم خواست بنویسم - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمدلم خواست بنویسم سلام یکهو دلم خواست بنویسم یک عالمه همین طوری خیره خیره به صفحه سفید نگاه کردم یادم رفته نوشتن اینجا چه شکلی بود برای من که نوشتن کسب و کارم محسوب میشه خیلی دردماکخ که نوشتن یادت بره چقدر از روزمره نویسی دور شدم از دنیای وی گفت وی افزود هم حالم بهم میخوره شگفت زده شدم از این...
موهای جو گندمی - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمموهای جو گندمی سلام از بین و پنج شهریورماه سرما خوردم و این فین فین و سرفه ها با من هستند تا شب عید دیگه برام عادی شده چقدر دلم برای نوشتن ریز ریز با جزییات اینجا تنگ شده هنوز هم هر شب قبل از خواب یک سر به این چهار دیواری دوست داشتنی قرمز می زنم بعد می‌خوابم آها امسال یادم بود و تولدش رو سر ...
تولد و جاهای خالی - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 21:14
تپل خانمتولد و جاهای خالی سلام فردا که پنج شنبه است تولدمه یک سال دیگه هم گذشت سیاه تاریک پر از اتفاق و غم توی عصر دلچسب #چهار_شنبه_دوست_داشتنی با صدای گنجیشک ها خلوت کردم.از نگاه کردن به اتفاقات گذشته و فکر کردن بهشون فراری ام جای خیلی چیزها خالی مونده اما از همه چی دردناک تر برام جای خالی باباست
خدایا - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:11
سلام گفت این عکس رو ببین و من عکس رو باز کردم خونه خدا همون طور سیاه و مکعبی یک عالمه سیاه پوست هم توی عکس بودند نوشتم خدا خونه است؟ نوشت خیلی خری الان رو به روی خونه خدا هستم آدم باش .نوشتم وا هر وقت خدا رو دیدی بهم بگو همیشه فکر می کردم اگر یک عالمه پول بدهم و خودم رو برسونم به مگه و اون مکعب سیاه...
کوکو سبزی و دلتنگی برای خونه و سبزی قرمه - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:11
سلامهمه لباس ها و مانتوها و شلوار هام رو شستم که واقعا از خونه بیرون نرم دلم میخواد از هیاهوی اون بیرون در امان باشم.دیشب پارت اول برگه های امتحانی رو تصحیح کردم و خدا رو شکر کسی نیفتاد که بخوام منت بگذارم نمره دادم و از این حرف ها ولی جمله بندی بچه ها افتضاح رو هم رد کرده همه به طرز وحشتناکی شکسته ...
تولدم مبارک - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:11
سلامتولدم مبارک،از دهم خرداد تولد بازی داشتیم درست از همون روزی که سمیه یک بسته آدامس خرسی گذاشت روی کیبوردم و گفت تولدت مبارک و شب توی فرودگاه امام خمینی توی بغل هم گریه کردیم برام از توی هواپیما عکس فرستاد یا آدامس خرسی که بادش کرده بود ولی من هنوز دلم نیومده که آدامس خرسی ها رو بخورم.هفده خرداد ب...
هیچ وقت تسلیم نشدم - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 16:13
سلامشهریار رو فقط همین چند روز دوست دارم هوایش خنک و خوبه و درخت هایش پر از شکوفه های سفید و صورتی کم رنگ و پررنگ یاس های زرد هم غرق در گل هستند سر ظهر از کلاغ ها هم خبری نیست فقط گنجشک ها اون دور دورها لابه لای درخت ها با هم حرف می زنند و جیک جیک می کنند.خلاصه که نشستم یک گوشه از بهشت انگار.مامان و...
بهترین آدم کیه؟ - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 16:13
سلامبالاخره ماه رمضون تموم شد،عیدتون مبارک.عید تموم شد،ماه رمضون تموم شد ولی فروردین هنوز تموم نشده امروز تازه ۲۲ فروردین بود نه که خیلی زود میگذره ۳۱ روز هم هست عنتر
سبزی خوردن - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 16:13
سلامدیگه حالم داره از فروردین بهم میخوره جدا چرا تموم نمیشه دو روز دیگه از این فروردین کشدار و لعنتی که یک عالمه اتفاق توش افتاد مونده اااااههمه درباره جنگ حرف می زنند جنگ ایران و اسراییل قیمت ها به چشم بر هم زدنی بالا میره دلار و طلا انگار که با هم مسابقه گذاشتند بدون ترمز همین جوری روند صعودی دارن...
زندگی یا جنگ - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 22:35
سلامچه هفته شلوغی بود امروز تقویم رو نگاه کردم و دیدم سه شنبه است گرخیدم فکر نمی کردم این همه زود تند سریع گذشته باشه فردا چهار شنبه دوست داشتنی باشه و هفته تموم بشه.گذر عمر رو ببین ازش جا موندم انگار.برگه های امتحانی رو گرفتم تصحیح هم کردم نمره ها رو هم وارد کردم سایت دانشگاه هم هک شده بود بماند که...
چهار شنبه دوست داشتنی برفی - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 22:35
سلامصبح در خونه ما هیچ خبری نبود. اما اما چی بگم از قشنگی برفی که اینجا اومده اصلا کیفور شدم اساسی،صبح دلم نمیخواست بیام سر کار این طوری بودم که زنگ می زنم میگم حالم خوب نیست و تمام بعد میرم زیر پتوی گرم و نرمم و می خوابم تا وقتی سیر از خواب بشم چشم هام رو بستم پتو رو کشیدم تا زیر گلوم بعد یادم افتا...
برد تیم ایران و برف بازی - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 22:35
سلامهیچ کدوم از دانشجوهام به نمره ای که گرفته اعتراض نداشت خدا رو شکر تا ساعت دوازده و نیم همه نمره ها رو نهایی کردم و سایت رو بستم ترم جدید هفته آخر بهمن شروع میشه طبق برنامه ای که بهم دادند دو روز اول هفته کلاس دارم و الان حالم گرفته است و خب کاری هم از دستم بر نمی یاد به آخرش فکر می کنم که خرداد ...
برف و سرما و بوشهر و فسنحون - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:49
سلاماز یک صبح برفی و سرد و از زیر پتو،خدا رو شکر که بالاخره زمستون خودی نشون داد دلم برای هوای ابری، سرما ، بارون و برف حسابی تنگ شده بود، دیشب دیر خوابیدم یکی از بچه ها رفته مشهد ساعت هفت شب زنگ زد توی حرم بود حرف بزنیم شارژ نداشتم حوصله اش رو هم نداشتم اصلا نگفته بود که میخواد بره مشهد بعد از دو ر...
درس عبرت - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 14:49
سلامدوشنبه خوبی نبود امروز به من خیلی سخت گذشت هوا آلوده بود، همه جا شلوغ بود، یک عالمه توی ترافیک موندم، پول کم آوردم، کارهام پیچید به بازی، زمان از دستم در رفت، اینترنت نداشتم،یک عالمه حس ناکافی بودن بهم دست داد، بغضی شدم، اشک ریختم خلاصه که روز سختی بود این روز ها بالا و پایین های روزگار برام سنگ...
چقدر ننوشتم قسمت اول - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 17:01
سلامچقدر ننوشتم و چقدر به خودم بدهکارم از این ننوشتن های حس های خوب و بدم چقدر اتفاقات ریز و درشت رو از سر گذروندم که اصلا یادم نمی یاد چی بود نه خوشی ها یادم می یاد نه اتفاقات بد همین که میگذره و میره خدا رو شکر فقط خوشحالم که تابستون تموم شد از گرما و عرق کردن و بوی عرق متنفرم آستانه تحملم توی گرم...