
سلام
یکهو دلم خواست بنویسم یک عالمه همین طوری خیره خیره به صفحه سفید نگاه کردم یادم رفته نوشتن اینجا چه شکلی بود برای من که نوشتن کسب و کارم محسوب میشه خیلی دردماکخ که نوشتن یادت بره چقدر از روزمره نویسی دور شدم از دنیای وی گفت وی افزود هم حالم بهم میخوره شگفت زده شدم از این مدت طولانیکه ننوشتم چقدر آزاده رو نادیده گرفتم چقدر هی بهش گفتم بعدا بعدا و هیچ وقت بعدا نرسیده
پس.ن:دعا میکنم هیچوقت ذوقت کور نشود عزیزم! دعا میکنم هیچوقت کنار کسانی نباشی که تو را نمیفهمند، قدر تو را نمیدانند و تو را حیف میکنند. دعا میکنم بتوانی به موقع بچه باشی، به موقع جوانی کنی، به موقع دیوانه باشی و به وقتش و با آدمِ درستی زندگی کنی.
دعا میکنم طرد نشوی، بیتوجهی نبینی و اگر هم دیدی؛ نشکنی! مقاوم باشی! دوام بیاوری! که هنر واقعی این است: تنهاشدن و جا نزدن، طرد شدن و نشکستن، زمین خوردن و برخاستن!!!
هنر واقعی این است؛ در هر شرایطی، قبل از هرکسی، روی خودت حساب کردن...
برچسب:
نویسنده: اشکان پورحسین