خرید بک لینک

سلام

گفت این عکس رو ببین و من عکس رو باز کردم خونه خدا همون طور سیاه و مکعبی یک عالمه سیاه پوست هم توی عکس بودند نوشتم خدا خونه است؟ نوشت خیلی خری الان رو به روی خونه خدا هستم آدم باش .نوشتم وا هر وقت خدا رو دیدی بهم بگو همیشه فکر می کردم اگر یک عالمه پول بدهم و خودم رو برسونم به مگه و اون مکعب سیاه میتونم خدا رو ببینم ولی بزرگ که شدم فهمیدم خدا هیچ وقت خونه نیست.

داشتم فکر می کردم ایکاش یک عالمه ی زیاد پول داشتم اون وقت دست کم می فهمیدم چه مرگم هست که ابن همه دپرس و افسرده ام والا بخدا الان فقط می دونم هیچی سر جایش نیست و این بی نظمی حالمرو بهم میزنه.

پ.ن۱:انتظار خر است

پ.ن۲؛ خدایا! مرا در قلب کسی سنگین قرار مده و از هر کس که آرزوی دور بودنم را دارد دورَم بِگردان؛ اگر چه که آن شخص در قلبم بسیار عزیز باشد

برچسب: نویسنده: اشکان پورحسین تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:11

صفحه بندی