خرید بک لینک

تپل خانم

۴۰۴/۰۴/۰۴

سلام
روزهایی که مرخصی میگیرم و خونه می مونم اصلا سمت گوشی نمیرم دیگه دنیای مجازی و جهان بی پایان صفر و یک ها برام جذابیتی نداره درست مثل حرف زدن دیگه مثل قدیم تر ها تند تند و بدون نفس کشیدن حرف نمی زنم حتی دیگه پست های بلند ها رو نمی نویسم همه چیزهایی که برام کمی جذابیت داره رو برای خودم نگه می دارم حتی دیگه زیاد هم نگاه نمی کنم زیاد موزیک گوش نمی دهم تنها کاری که زیاد انجام می دهم راه رفتن است هنوز هم پیاده روی های طولانی و کشف کردم کوچه ها و محله ها و خونه های خاص رو دوست دارم پرسه زدن بی هدف توی محله ها رو به هزار تا کافه رفتن و حرف زدن با آدم هابی که چشم هاشون رو از من می دزدند و با لیوان چایی شوند بازی می کنند ترجیح می دهم.

تور این دوازده روزی که جنگ بود درست از همون روزی که یک احمق خرفت دستور داد که اینترنت های بین المللی قطع باشند و افتادیم توی یک باتلاق من توی محل کارم اینترنت داشتم یعنی همه ی خبرگزاری اینترنت داشتند لابه لایی خبر نوشتن و گزارش از آغاز به کار پدافند فلان جا کارمون این بود که از بچه های اون طرف آب ها شماره بگیریم و با این طرف ها با خانواده ها شون دوستانشون عشقشون و..تماس بگیریم احوال پرسی کنیم یک عالمه دوست و رفیق توی این چند روز پیدا کردم و چقدر دلم برای خودمون که آدم های عادی هستیم سوخت که با کوچکترین اتفاق دسترسی های معمولی مون رو آزمون می گیرند و محروممون می کنند حتی از شنیدن صدای عزیزانمون.

جوان های هیات اومدن بابا رو برای حضور در جلسه بردند از فردا شب روضه ها شروع میشه با اینکه از زمان کرونا بابا و مامان دیگه مسوولیت های هیات رو واگذار کردند ولی باز هم تک و توک همسایه های قدیمی و آشناهای دور نذری هاشون رو می یارن در خونه ی ما مامان هم همه رو جمع می کنه تا یکی از پسرها بیاد و ببره به قول بابا این مراسم و هیات داری توی این سال هایی که من یادم هست چقدر بالا و پایین داشته چقدر رسم و رسوماتش فرق کرده اما چیزی که ثابت مونده در خونه ی حسین است.

پارسال دقیقا در چنین روزی مشهد بودم یک مشهد یکهویی با قطار رفتم قطار زنجان به مشهد جای خالی داشت و خب چون از تهران رد میشد ساعت یازده و نیم راه آهن بودم توی کوپه ای که بودم دو تا خانوم هم حضور داشتند یکی شون که با هم خیلی هم دوست نشدیم اهل مشهد بود اومده بود تهران با خواهر زاده اش رفته بود کنسرت عرفان طهماسبی توی هتل اسپیناس پلاس خیلی خوشحال بود بعد هم به ما شب بخیر گفت و خوابید فکر کردم دوست داره خاطرات کنسرت رفتنش رو برای خودش نکنه داره و با کسی تقسیم نکنه نماز صبح بود که رسیدیم دامغان باهم رفتیم نماز صبح خوندیم بعد دوباره خوابید و من بیدار به کویر و سوسو زدن چراغ های دور نگاه کردم .
اون یکی همسفرمون اسمش منصوره بود یک خانم کار آفرین اهل نیشابور با شوهرش یک رستوران خانوادگی داشتند اومده بود تهران تا توی کلاس های افزایش مشتری و مارکتینگ شرکت کنه دو شب تهران بود خونه دختر خواهرش ساکن شده بود برای شام هم خواهر زاده اش یک ماکارونی چرب و خوشگل درست کرده بود با منصوره خیلی حرف زدیم از کارش گفت از رتق و فتق کارهای رستوران از آدم هابی که غذا می خوردند و بدون پرداخت هزینه می رفتند از زندگی خصوصیش چیزی نگفت منم چیزی نپرسبدم از دوره همی های دوستانه شون با بچه محل هاشون گفت بعد هم خوابید.
رسیدم راه آهن مشهد وسبله ای که نداشتم توی ایستگاه منتظر موندم تا هجوم مسافر ها کم بشه بعد رفتم دنبال کارهای اداری ناهار رو با حبیب خوردم نصف و نیمه تند تند گفت بریم خونه گفتم نه بابا شب باید برگردم میرم حرم رفتم یک مسجدی که اسمش رو یادم نیست خیلی تمیز بود دست و صورتم رو شستم به الهه زنگ زدم از فرم ها و امضا برایش عکس فرستادم بعد هم وضو گرفتم رفتم حرم موندم توی حرم تا ساعت نه و نیم شب یادمه که شب تولد امام هادی بود داشتند حرم رو آذین بندی می کردند ساعت ده و ۴۵ دقیقه باید برمیگشتم تهران از فری شاپ راه آهن یک انرژی زا خریدم همسفر های تهرانیم سه تا خانم بودند که یکیشون داشت میرفت تهران امتحان دانشگاه داشت خوابگاهی بود البته نه خوابگاه دانشگاهی در یک خوابگاه دخترانه توی میدون توحید زندگی می کرد یک خانم خیلی چاق هم بود که اصرار داشت الان به چاقی من نگاه نکن بیست کیلو کم کردم خیلی چاق تر بودم که ایشون هم اصالتا مشهدی بود و با همسرش گرمدره تهران زندگی می کردند اومده بود مشهد به مامانش سر بزنه یک خانم دیگه ای هم بود که ایشون هم ساکن مشهد بودند و داشت میرفت تهران که توی مراسم عروسی شرکت کنه

امروز هر چی چهار هست ریخته توی تقویم روز چهارم از ماه چهارم سال چهار صد و چهار تازه چهار شنبه هم هست اااا راستی هنوز هم چهار شنبه ها برام دوست داشتنی هستند حتی اگر هیچ کاری توی چهار شنبه انجام دهم ولی باز هم دوستش دارم این روز هفته رو سمیرا می گفت چهارشنبه ها برای خردادی ها روز شانسه ولی من به شانس اعتقادی ندارم دوست دارم چهار شنبه برام دوست داشتنی باشه به جای شانس داشتن.

دیروز ساعت شش توی میدون انقلاب جشن پیروزی گرفته بودند
نزدیک ۳۰ فرمانده ارشد نیروهای مسلح کشته شدن
بیش از ۱۴۰ فرمانده میانی نیروهای مسلح کشته شدند
۲۲ متخصص و دانشمند هسته‌ای دخیل در سلاح هسته‌ای کشته شدند
تمامی پایگاه‌های راداری و شکاری نیروی هوایی رو منهدم کردن
تاسیسات هسته‌ای مهم فردو اصفهان و نطنز و اراک نابود شدند وزارت اطلاعات وجود نداره
پلیس فتا وجود نداره
پایگاه‌های بسیج و مقرهای سرکوب نابود شدن
تمام پایگاه‌های کلیدی سپاه نابود شدند
آسمان هنوز تحت سیطره اسراییله
خامنه ای هنوز تو سوراخ موشه
جنازه فرماندهان هنوز خاک نشده

بعد جشن آزادی گرفتند

احتمالا موجی شدن وگرنه این حجم از توهم طبیعی نیست!

پ.ن:اصلا نمی دونم تهش چی میشه چه اتفاقی قراره بیفته ولی دلم شور میزنه دیگه مثل قلب آروم نیست راستی امروز شد یک سال و تمام

برچسب: نویسنده: اشکان پورحسین تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:14

صفحه بندی