سلام
همه لباس ها و مانتوها و شلوار هام رو شستم که واقعا از خونه بیرون نرم دلم میخواد از هیاهوی اون بیرون در امان باشم.دیشب پارت اول برگه های امتحانی رو تصحیح کردم و خدا رو شکر کسی نیفتاد که بخوام منت بگذارم نمره دادم و از این حرف ها ولی جمله بندی بچه ها افتضاح رو هم رد کرده همه به طرز وحشتناکی شکسته می نویسند و رسما فعل کم می آورند.به رشته های تحصیلی دیگه کاری ندارم ولی بچه های من که یا خبرنگار میشوند با مدیر روابط عمومی براشون زشته که جمله نوشتن بلد نباشند.کتاب نخوانند گرایش های سیاسی رو ندونند فرق نماینده و رییس جمهور رو بلد نباشند والا دیگه از حرص خوردن هم خسته شدم نمره ها رو وارد کردم توی لیست اولیه و تمام.
به بتول خانم گفتم پنج کیلو سبزی'>سبزی قورمه ،یک کیلو سبزی کوکو گفت ساعت یازده صبح میدم امیر محمد بیاره خودت نیا گفتم مرسی چقدر کارت به کارت کنم گفت دخترم مینویسه میگذاره روی سبزی ها شماره کارت رو هم که داری گفتم بله پس منتظر می مونم ساعت یازده و نیم امیر محمد زنگ در رو زد گفتم دوچرخه رو بیار توی حیاط ندزدند بعد هم با یک لیوان شربت آلبالو جلو در وردی منتظرش موندم امیر محمد نوی پسری بتول خانومه یک پسر تپل و سفید که حالا که مدرسه ها تعطیل شده سفارش های مامان بزرگش رو با دوچرخه می رسونه کیسه سبزی های خرد شده رو ازش گرفتم و لیوان شربت رو دادم دستش گفت مرسی خاله داشتم از تشنگی می مردم گفتم بیا تو کولر روشنه بعد هم از لای قرآن بابا سه تا ده هزار تومنی نو برداشتم امیر محمد گفت خاله همه شربت رو خوردم توی دلم خنک شد مرسی باید برم سفارش مسجد خیلی زیاده صد بار باید با دوچرخه برم و برگردم لیوان رو از دستش گرفتم و سه تا اسکناس رو دادم بهش خندید دو تا از دندون هایش که افتاده بود معلوم شد مثل کاسب های کار کشته پول ها رو بوسید و گذاشت توی جیبش و گفت خدا برکت گفتم مراقب باش هوا گرمه گرما زده نشی بعد هم تندی رفت، سبزی ها رو ریختم توی قابلمه یک پارچ آب هم ریختم روش سبزی کوکو رو هم ریختم توی کاسه مامان و بابا رفتن خونه دوستشون یک موزیک پلی می کنم و میرم سراغ کوکو سبزی ،آقای ابی میخونه( یه قاصد خبرم داد) سه تا قاشق بزرگ آرد میریزم روی سبزی ها سفید و سبز انگار که برف اومده روی کاج ها شبیه اون خونه باغی که رفتیم روباه داشت یک قاشق نمک هم میریزم هر بار به نمک نگاه می کنم یاد اون حاج خانومه می افتم که توی نیاسر گفت مامان جان قسمت میدم به نمک،نمک حرمت داره فدات شم بابا گردو دوست نداره توی کوکو ولی با زرشک موافقه زرشک ها رو خودم از مشهد خریدم آقاهه گفت زرشک پفکی درجه یک گفت بگذاری توی یخچال سیاه نمیشه راست گفت هنوز خوشگل و خوشرنگ هستند ،فلفل سیاه هم میریزم یا زرد چوبه با بیکینگ پودر حالا مثل بلاگر های آشپزی میگم مواد خشک رو یا هم مخلوط می کنم و بعد هم نوبت میرسه به تخم مرغ ها
بوی کوکو سبزی من رو یاد شمال می ندازه وای شمال،شمال دوست داشتنی جاده و جنگل و دریا تازگی ها فهمیدم چقدر علاقه دارم به روشن کردن آتیش بوی چوب سوخته من رو از ماتریکس خارج میکنه میبره توی هپروت.ظرف ها رو از توی ابچکون برمی دارم با خواهرم تلفنی صحبت می کنم ماشینش رو خوابوندند به خاطر حجاب البته که خودش حجاب لازم رو داره صبا دیگه اونقدر بزرگ شده که الزامی نمی بینه برای داشتن حجاب بعد از احوال پرسی میگه حیف ماشین ندارم وگرنه می اومدم اونجا دلم برای مامان هم تنگ شده مکالمه مون که تموم میشه سبزی های قرمه رو زیر و رو میکنم و بخار روی قابلمه رو نفس میکشم قدیم ها سبزی قرمه درست کردن دست کم توی خونه ما آداب داشت سبزی ها رو از ورامین میخردبم از روستای خیر آباد خواهر عموحاجی سبزی کاری داشت با آب موتور روزی که سبزی می آورد دوستای مامان هم می اومدن کمک یک عالمه سبزی ناهار هم اش بعد از پاک کردن سبزی ها نوبت به شستنشون میرسید و پهن کردن شون روی چادر شب خاله صفورا خدابیامرز دستگاه سبزی خردکنی داشت خودش پای اون سطل گنده می ایستاد و سبزی ها رو خرد میکرد بعد سبزی ها رو تقسیم می کردند مامان توی حیاط سبزی سرخ می کرد دو سه روز درگیر بودیم،کوکو ها رو دونه دونه سرخ میکنم اصلا از موزیک غافل شدم ساعت از دو گذشته مامان زنگ میزنه که اگر دوست داری بری بیرون در وردی رو قفل کن کلید دارم میگم نه دلم می خواد خونه باشم،دلم برای خونه موندن تنگ شده.
پ.ن:مرسی که هنوز من رو یادت هست تبریک تولدت خیلی خیلی چسبید بوووس
پ.ن:یه جا خوندم که نمیشه با کسی که یه بار فراموشت کرده و تو به خاطرش تا جهنم رفتی و برگشتی آشتی کنی چون همیشه نگرانی همون کاری رو که قبلا کرده باز هم انجام بده. بزرگترین ضعف همینه که اون بدون تو کاملا راحته و میتونه زندگی کنه، اما تو هیچوقت بدون اون کامل نیستی،خودت نیستی.
برچسب:
نویسنده: اشکان پورحسین