خرید بک لینک

تپل خانم

خرداد نوشت

سلام
رسیدیم به خرداد، جمعه شب بعد از استرس خبرهای مذاکرات غیر مستقیم و لحظه شماری برای توییت وزیر امور خارجه قطر به عنوان اصلی تربت منبع خبر وقتی گزارش پرت و پلاست سیما رو می خوندن یکهو متوجه شدم که اااا خرداد شده ها هر سال چقدر ذوق داشتم برای خرداد امسال هیچی به هیچی اونقدر این چهار ماه گذشته توی شوک و انتظار بودم که ذوق خرداد رو هم از دست دادم.

میگه موزیک هابی که برات می‌فرستم رو گوش دادی ؟ میگم نه ..میگه تو که همه اش تشکر می کنی ولی چرا گوش ندادی ؟ میگم چون این سبک موسیقی رو دوست ندارم سلیقه موسیقایی شما رو نمی پسندم ولی حالا که سلیقه هامون یکی نیست دلیل نمیشه که ازت تشکر نکنم. میگه پس من باز هم می‌فرستم که تو هی تشکر کنی باز هم حرف می زنم ولی من باید خبرهای توی باکس رو منتشر کنم حوصله دیالوگ و گفتگو ندارم‌. بی حوصله بودم از همون بچگی همیشه خیلی زود حوصله ام سر می رفت برای همین از دیکته گفتن متنفر بودم معلم هزار بار آروم و شمرده یک جمله رو می خوند و هما باز هم می پرسید چی خانم من متوجه نشدم حالا که بزرگ و میان سال شدم خیلی خیلی خیلی بی حوصله ام از آدم ها از حرف زدن هاشون از رفتارهاشون از نوع نفس کشیدنشون خسته میشم و حوصله ام سر می‌ره.

نرسیدم برم جشن امضای کتاب نسیم،یادم رفت به بنفشه زنگ بزنم حالش رو بپرسم هر یال از آخرین باری که به هدا گفتم بریم کافه و کنسل شد میگذره جواد گفته بیا درباره یک کار جدید حرف بزنیم دوست دارم بهش کمک کنم ولی هر بار چند دقیقه چت می کنیم و بعد هیچ وقت هم به قرار گذاشتن و دیدن هم نمی رسیم عصر ها یک مسافت طولانی راه میروم تا فکر کردن دست از سرم برداره سر بهشتی مونده بودم برم بالا تا میدون ونک یا سر پایینی خیابون رو بگیرم و مستقیم بریم به میدون ولی عصر که جواد زنک زد گفت الان می تونی بیای حرف بزنیم یک باکس کوچولوی گل خریدم برای آقای رییس و یک ربع بعد رو به روی هم داشتیم خاطره بازی می کردیم قرار شد کار رو شروع کنیم با قید دو فوریت ضرب در هزار.

سرم رو که از روی مهر برداشتم به آسمون نگاه کردم خانومی که پشت سرم نشسته بود داشت با دوستش درباره پدر از کار افتاده و از پا افتاده اش حرف می زد.باز به سقف نگاه کردم یک قطره اشک از گوشه چشمم لیز خورد و رفت پایین یک آقایی میخواست ازسمت مردونه بیاد قسمت آقایون نمی دونم چی برداره صدای همهمه یکهو زیاد شد بچه که بودم با مامان که می رفتیم امامزاده می‌گفت دفعه اول که بری یک جای زیارتی اگر آرزو کنی آرزوت زودتر براورده میشه چشم هام رو بستم کاش مثل اون وقت ها آرزوم شاگرد اول شدن و گرفتن نمره بیست بود کاش این همه دلشوره و استرس نداشتم کاش این همه قرص نمی خوردم کاش گمشده نداشتم کاش کاش کاش توی عالم خودم بودم که سیما زنگ زد گفت اتوماسیون از دسترس خارج شده و نمی تونه مرخصیش رو ثبت کنه در جریان باشم از امامزاده که اومدم بیرون پرت شدم توی بازی بی پایان خبر و گزارش و وقت مصاحبه.

پ.ن۱: به ابن نتیجه رسیدم که من فقط دور و اطرافم خیلی آدم هست در واقع آشنا زیاد دارم ولی ته تهش دو سه تا دوست بیشتر ندارم.

پ.ن۲:میدونی تهِ دل کجاست؟!
ته دل همونجاییه که فقط جای یه نفره!
ته دل همونجاییه که فقط یه نفر میتونه توش باشه!
ته دل یعنی اینکه من غرورم و اخلاقای بدمو
همه رو کنار میذارم بخاطرش!
"بخاطرِ ته دلم.."
تو تهِ دل منی

برچسب: نویسنده: اشکان پورحسین تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:14

صفحه بندی