خرید بک لینک

تپل خانم

نمک گیری

سلام
لیوان بی خود و بی جهت از بالای سینک پرت شد روی سرامیک ها و هزار تیکه شد اونقدر وحشت زده شدم و ترسیدم که قلبم اومد تا توی دهنم و باز برگشت سر جایش با جارو برقی همه ی شیشه ها رو جمع کردم اما خب پا گذاشتم روی یک تیکه شیشه تیز و پام برید.

طرح جدید رو برای ابوالفضل فرستادم می دونم که نمی خونه چون حوصله نداره در جا اون همه نوشته رو سین کرد و نوشت باشه فردا بین ساعت یازده تا یک جلسه بگذاربم و تمام. ایده کار برای خودمه فرم و محتوا رو هم خودم نوشتم ولی یک حسی دارم مجهول خودم رو انداختم توی هچل انگار از اون وقت هایی شده که به غلط کردن افتادم.

یکهو یادم افتاد که چرا این همه ناراحت شدم بعد اخم هام رفت توی هم یادم اومد که من برای تو دوست خوبی بودم ولی اون وقت که می خواستم تو هم برای من دوست خوبی باشی کلا نبودی ناراحتی رو حل و فصل کردم بعد هم از همه جا یلاکت کردم به همین راحتی دیگه هیچ نسبتی با هم نداریم اسمت هم خاطرم نیست.

دنبال یک ایمیل می گردم تا حالا دو میلبون ایمیل به درد نخور رو پاک کردم ایمیل های دکتر رادان رو که می دیدم حالم بد میشد استرس روزهای دفاع از پایان نامه اون ایمیلی که فرستاده بود و توضیح داده بود خونه اش رو دزد زده و لپ تاپ و کفش و مقداری پول برده رو هم برای بار هزارم خوندم چقدر زود ده سال گذشت یا امام زمان تاریخ ها رو می‌دیدم وحشت می کردم کی گفته همه چی تموم میشه با دیدن همون ایمیل ها کلی استرس اومد توی وجودم تف به درس خوندن. دکتر رادان رو اردیبهشت ماه توی جلسه شورای اجتماعی وزارت کشور دیدم می خواست پروژه جامعه شناسی بگیره عنتر

ساعت دوازده شب پیام داد این رو ببین بعد یک عکس برام فرستادم خودم بودم توی آشپزخونه داشتم سالاد درست می کردم نوشتم ااا چرا متوجه نشدم از من عکس انداختی نوشت یک هفته است دارم بهش نگاه می کنم باز عکس زو نگاه کردم هیچ چیز خاصی نداشت یک سبد سفید با لبه های قرمز رو به روم بود که توش پوست خیار داشت یک کاسه چینی هم بود توی دستم نصف گوجه بود صورتم توی عکس سه رخ بود داشتم به کاسه ی سالاد نگاه می کردم یک جوری گردنم کج بود تیشرت سفید. هم پوشبده بودم موهام رو هم پشت سرم جمع کرده بودم نوشتم ابن عکس که خیلی معمولیه برای چی نگاهش کردی اون هم یک عالمه ؟؟ نوشت موهای روی شقیفه هات رو ببین چقدر سفید شدن حسودیم شد که داری به خیار و گوجه ها نگاه می کنی . نوشتم بخدا عقل نداری راحتی نوشت چشم هات رو نگاه ،لبهات، می دونستی یک دونه چال گونه داری ؟؟ نوشتم فردا باید مامان رو ببرم آزمایشگاه بعدش حال ندارم برم سر کار ولی روز شلوغی هم هست
نوشت: داشتی به خیار و گوجه ها چی میگفتی؟
نوشتم :بسه دیگه دیوانه حوصله آدم رو سر میبری
چرا دروغ از اینکه یک نفر ابن همه دقیق من رو نگاه کنه معذب میشم عکس رو بزرگ کردم موهای سفید روی شقیقه ها بوی غذا اون روز رو قشنگ یادمه با خیار و گوجه ها حرف نمی زدم داشتم خیال بافی می کردم.

پ.ن :به نمک گیریِ این خلقِ پر از حیله مکوش
که نمک خورده نمکدان تو را می‌شکند!

برچسب: نویسنده: اشکان پورحسین تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:14

صفحه بندی