
سلامتولدم مبارک،از دهم خرداد تولد بازی داشتیم درست از همون روزی که سمیه یک بسته آدامس خرسی گذاشت روی کیبوردم و گفت تولدت مبارک و شب توی فرودگاه امام خمینی توی بغل هم گریه کردیم برام از توی هواپیما عکس فرستاد یا آدامس خرسی که بادش کرده بود ولی من هنوز دلم نیومده که آدامس خرسی ها رو بخورم.هفده خرداد بود ابوالفضل الله دادی هم پیام داد که هنوز ادرست همونه گفتم آره چی شده گفت هیچی فکر کردم بالا شهری شدی میخواستم بهت حسودی کنم از کار گفتیم و از خورشت ماست که ابوالفضل توی درست کردنش ادعا داره بعد هم بوس بوس و بای بای دو روز بعد پیک پنج جلد از کتاب های پر فروشی که ابوالفضل ترجمه کرده بود رو برام آورد یا یک نامه کوچولو و یک عالمه شکلات زنگ زدم بهش که چه کاری بود کردی گفت ۲۹ خرداد نیستم میخوام برم س...
ادامه مطلب
سلاماسفند چقدر زود گذشت تنها دو روز دیگه مونده تا اسفند تموم بشه و با خودش سال ۱۴۰۱ رو ببره برن توی خاطره ها،چند وقت پیش نوشتم که من انگار موندم توی سال ۹۸همه این روزها فکر می کردم که روزهای آخر سال ۹۸هستیم چرا دروغ ۹۹رو هم یادم هست از روزهایی که صبح آفتاب نزده می رفتم کتابخونه ملی تا کارهای رساله ام رو انجام بدهم و استرس وحشتناک دفاع و چهار حرفی بامزه ای که اومد نشست کنار این و فامیلم و شدم دکتر ولی بخدا اصلا ۱۴۰۰رو یادم نیست اصلا کی اومد کی رفت خاطره شد سال ۱۴۰۱ برای همه مون سخت بود اعتراضات و بکش بکش ها و زندانی شدن ها محدود شدن اینترنت و ادامه دار شدنش و اوضاع وحشتناک اقتصادی به هیچ کدوم از برنامه های امسالم نرسیدم از مهر ماه همه چی رو رها کردم به امان خدا شدم یک آزاده خمود و مچاله شده و...
ادامه مطلب
سلامعجب سالی بود این ۹۸لعنتی چقدر اشک ریختم چقدر استرس کشیدم اون از داستان های خرداد ماه که هنوز تیر و ترکش هایش ادامه داره این هم از ماجرای کرونا که همه مون رو به کشتن میده کرونا با کسی شوخی نداره م...
ادامه مطلب